دلتنگ ام برای وبلاگم
با همه ی نا مهربانی که در این دو سال بر آن روا داشتم و بازگشتم تا از دل بنویسم
که محتاجش هستم ...
مژده میدم به خودم که دوباره اومدم که شروع کنم
اگه واقعا بشه
که اگه بخوام میشه
پس میام
به زودی
وبسایت تخصصی جواهرشناسی|فروشگاه آنلاین سنگهای جواهر قیمتی و نیمه قیمتی
وبسایت تخصصی جواهرشناسی|فروشگاه آنلاین سنگهای جواهر قیمتی و نیمه قیمتی
سلام
بعد از مدتها که از رفتن به تهران برای زیارت
استاد از نزدیک گذشته میخوام ماجرای رفتن و مساله مربوطه رو تعریف کنم برای بازدید
کنندگان
البته اگه سر بازدید کنندگان به درد نمیاد
تیرماه امسال بود – 86 – که مهدی که نزدیک ترین
دوستم در دوران دانشجویی بود یه روز جمعه بعد از ظهر باهام تماس گرفت و گفت طاهرا
استاد شجریان قراره کنسرتی رو برگزار کنند و باید اول توی سایت دل آواز ثبت نام
صورت بگیره و بعدش در تاریخ معینی فروش بلیت به صورت اینترنتی انجام میشه
من هم چون با چند نفر از دوستان بیرون بودم تا
رسیدم به خونه کلی نگران شدم که نکنه دیر برسم
برای همین هم بلافاصله بعد از اینکه به منزل رسیدم
و توی سایت دل آواز ثبت نام کردم و قرار بود که چند روز بعدش سایت دل آواز فروش
بلیت اینترنتی رو راس ساعت 10 انجام بده من هم همه کارها رو کرده بودم و منتظر
بودم که اونروز فرا برسه
برای همین هم اونروز رو مرخصی گرفتم و نشستم پای
اینترنت تا موعد مقرر فرا برسه
اونروز که سایت به دلیل بازدید کننده زیاد براش
مشکل پیش اومد و نشد ثبت نام کنیم
دوباره به تعویق افتاد برای روز بعدش
فکر میکنم توی همون روز به خاطر سرعت خوب اینترنت
و شانس زیادم تونستم موفق بشم همه کارها رو انجام بدم
داشتم بال در می آوردم باورم نمیشد که تونستم بلیت
رو تهیه کنم
برای خودم و مهدی و دوست دیگه مون جلال بلیت نوع 1
رو که ردیفهای جلوی سالن بود خریداری کردم و کار تموم شد
برای روز 14 مرداد هم بلیت رو رزرو کرده بودم
تا روزی که میخواستیم راه بیفتیم به سمت تهران کلی
لحظه شماری میکردم تا اینکه روز 13 مرداد از مشهد به سمت تهران راه افتادیم و من و
مهدی که مشهد بودیم یه جا هم برای جلال گرفتیم که از سبزوار قرار بود با ما همراه
بشه
با اینکه تجربه سفرهای طولانی رو با اتوبوس داشتم
ولی باز هم برای مشکل بود این همه مدت بخوام توی اتوبوس بشینم ولی عضق به استاد
همه این مسائل رو برام آسون میکرد
رسیدیم تهران اونجا دیگه مهدی همه کاره بود چون
بیشتر از بقیه با تهران آشنا بود
اونجور که قرار بود باید میرفتیم بلیت رو از دفتر
مرکزی شرکت دل آواز تحویل میگرفتیم
چهارراه پل حافظ کوچه دبیرستان البرز پلاک 11 –
رفتم با ارائه مدارک شناسایی سه عدد بلیت طلایی رو گرفتم و اومدم بیرون و هر سه
نفر خوشحال راه افتادیم به سمت خیابان انقلاب از روبروی دانشگاه چند تا کتاب تهیه
کردم.
برای اینکه از اون موقع تا بعد از ظهر که قرار بود
کنسرت برگزار بشه رفع خستگی کرده باشیم رفتیم یه هتل که توی خیابان کارگر شمالی
(فکر کنم ) بود
و تا ساعت حدود 5 بعد ازظهر واقعا" خستگی در
کردیم !
بعدش هم شروع کردیم اماده بشیم که بریم برای کنسرت
--- ساعت 8 شب کنسرت شروع میشد و ما از سات 6 راه افتادیم که هم زود برسیم و هم به
این خاطر که مسیر ها رو نمی دونستیم اگه مشکلی یه وقتی پیش اومد دیر نرسیده باشیم
بالاخره بعد از رفتن یه مسر طولانی به سالن وزرات
کشور رسیدیم
اونجا که رسیدیم فکر کنم ساعت 7 و نیم بود و تا
ساعت 8 ، نیم ساعت باقی مونده بود ولی تا وقتی که جمعیت اومدن ساعت 8 و 45 شده بود
و استاد و گروهشون ساعت 8 و 45 دقیقه تقریبا اومدن
روی سن
باور نمی شد استاد شجریان و همایون رو دارم از
نزدیک زیارت میکنم بعد از تموم شدن تشویق ها و بعد از اینکه گروه اجرا رو شروع
کردن تقریبا حدود نیم ساعت هنوز داشتم به این فکر میکردم مهدی تو واقعا داری استاد
رو از نزدیک می بینی میدونی چقدر آروزی این روز رو داشتی و حالا اون روز رسیده
میدونی چقدر تلاش کردی برای اینکه این روز رو ببینی توی همین حال و هوا بودم و
حواسم اصلا به اجرا نبود که یه دفعه یه تصنیف شروع شد و کل یسر ذوق اومدم و یکی از
تصنیفهای قدیمی استاد بود که الان یادم نمیاد و من هم جسارتا" زیر لب این
تصنیف رو زمزمه کردم
به هر جال قسمت اول تموم شد و قمست دوم که شروع شد
و اجرا توسط اساتید داشت انجام میشد یه دفعه حواسم جمع جلال شد دیدم به به آقا
اینهمه تلاش کرده بیاد اینجا از فرط خستگی طفلکی داره چرت میزنه
بعدش که اجرای بخشهای اصلی تموم شد و مردم کلی
استاد و گروه رو تشویق کردن این آقا جلال ما چرتش پاره شده
مردم کلی استاد رو تشویق کردن و و درخوسات اجرای
مرغ سحر رو داشتند ولی یه دفعه همه دیدم که استاد و گروهشون سن رو ترک کردن ولی
جمعیت خسته نمیشد تا اینکه بسکه مردم تشویق کردن گروه برگشت ولی تصنیف ساقیا رو
احرا کردن ولی جمعیت راضی نمیشد و بسکه تشویق کردن گروه شروع کردن مرغ سحر رو اجرا
کردن و دیگه هیچکس سر از ا نمیشناخت و همه یک سر تشویق میکردن
زمانیکه استاد شروع کردن به گفتن مرغ سحر ....
مردم رو هم تشویق کردن به اینکه همزمان با ایشون
این تصنیف زیبا رو بخونند
ادامه دارد.....
وبسایت تخصصی جواهرشناسی|فروشگاه آنلاین سنگهای جواهر قیمتی و نیمه قیمتی
غیبت طولانی اینجانب خودم رو بسیار آزرده کرد از اینکه انس و افتی که با این وبلاگ داشتم رو از دست دادم و کمتر میتونم با کسانی که میشناسم و نمیشناسمشون درد دل و گپ و گفتی داشته باشم
ولی خب از طرفی مشغولیت به فراگیری هنری جدید و مورد علاقه ام مرحمی هست روی این درد
سعی میکنم از این به بعد بیشتر به اینجا سر بزنم و همانند سابق یعنی حدودا 1 سال و نیم پیش که این وبلاگ پر بود از فایلهای موسیفی سنتی که در دسترس دوستان و بازدیدکنندگان عزیز قرار گرفته بود مجددا این وبلاگ همون فعالیتها رو در پیش بگیره
ان شا ا... که مقبول صاحبدلان باشد
فعلا
خدانگهدار
وبسایت تخصصی جواهرشناسی|فروشگاه آنلاین سنگهای جواهر قیمتی و نیمه قیمتی
ظاهرا قرار شده دوباره بیام اینجا
هر کسی کو دور ماند از وبلاگ خویش
عاقبت باز جوید نمی دونم چی چی ؟
با اجازه دوستان جدید و قدیم
خدانگهدار
وبسایت تخصصی جواهرشناسی|فروشگاه آنلاین سنگهای جواهر قیمتی و نیمه قیمتی
تبلیغات

